':. ترانه های پاپتی ':. (وبلاگ شخصی جواد نوروزی)

.:':. شعرهایی که مرا می نویسند ... .:':.

خب ایندفعه دعوتتون می کنم به خوندن شعری بر خواسته از بی نظمی های نیمه موزون دلم:


‹‹ روز آرام ››


امروز باد نمي وزد،

ولي هيچكس از گرما نمي پزد !

نزديك پائيز است

و جام انتظار از بي حوصلگي لبريز است

روزي غم انگيز است!

امروز باد نمي وزد

و هيچ حسي در مشامم نمي خزد

به امروز اميدي نيست

به عطر گيسوان مواجت كه بر دوش نسيمي جا خوش كرده باشند

اميد رسيدي نيست

جام انتظار از بي حوصلگي لبريز است

چرا كه...

امروز باد نمي وزد !

آري...

امروز باد نمي وزد

و هيچ دنداني لبي را نمي گزد

كه فلاني!

مگر نمي داني؟ كه با باد سخن گفتن ديوانگي ست،

ديگر نمي گويند، كه چنيني و چناني

كه حرفت با گوش ما، آوايي از بيگانگي ست

چرا كه...

امروز باد نمي وزد

و من ساكتم، ماتم و مبهوت

گويي عروسكم ، گويي كه ماكتم !

امروز باد نمي وزد

و سروده هايم جز باد، هيچ گوشي را نمي سزد

چه كسي بود به آوايي شاد

قطعه شعري سر داد

گويا كه نمي آرد ياد

كه نمي آيد باد

آه اي دل كم طاقت دشمن شاد !

صداي وزينت امروز

اي دل با من دلسوز

به گوشش نمي رسد

چرا كه...

امروز باد نمي وزد...




*جواد نوروزي

۸۸/۰۶/۱۶

+ * زمان درج مطلب: ٢٤ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ عکس العمل ()

شب 19 رمضانه

این غزل هدیه ایه از جانب امیرالمومنین(ع) به این حقیر

توی این شبای پر برکت التماس دعا دارم.



« رکعت شکسته »

چـه رخ داده که عـالم ظرف غم شـد

ز دنیا یک الــف گویی که کم شـد

جهــان ظرفیّـــت عرشش نبــوده

کـه عرش از ترک او ثابت قدم شـد

زمـین زیـر قدومــش منقلـب بـود

کـواکب با رکـوعش جمله خم شـد

عجب سُرخینه گیسویی به سر داشت

کـه موج زلف و ابرو جفت هم شـد

بـه فرق عـرش اعـلا بوسـه دادن ؟

چه فیضی روزی شمشیر و سم شد !!

نـوای رستگـاری زیـر لب خوانـد

کـه مولود حــرم فُـوز حـرم شـد

عبـادت تا قیامـت زیر دِین اسـت

کـه سجـاده ز خـونش محترم شـد

از آن محراب و آن بشکسته رکعت

لوای حق در ایـن عالم علـم شـد



*جواد نوروزی

+ * زمان درج مطلب: ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ عکس العمل ()

امروز ترانه ای با قالبی خاص رو براتون می ذارم ( البته برای کسایی که قبلا ترانه امید کارگر رو ازم توی انجمن گفتگوی اتفاق نو خونده بودن تازگی نداره )

« روز ابری »


روز دلگير، روزابري ** آسمون نداره صبري ** سرا زير بار چتري ** داره بارون مي زنه


خونه هاي خشك شهرم**يكي غمگين يكي بي غم **خيس ميشن آروم و نم نم**داره بارون مي زنه

نم نمك صداي شُرشُر ** مث همنوايي كُر ** از گلوي ناودون پُر ** داره بارون مي زنه

شيشه هاي تار خسته ** كه غبار روشون نشسته ** قطره ها اونا رو شسته ** داره بارون مي زنه

قطره هاي سرد بارون ** ميبارن رو گونه هامون ** زير بارون مي گيريم جون ** داره بارون مي زنه

واسه عطر خاك سيراب ** بيقرارم ندارم تاب ** مث روياس مث يه خواب ** داره بارون مي زنه

ميگيرن قطره ها خونه ** روي گلبرگاي پونه ** مي زنه دلها جوونه ** داره بارون مي زنه

بيا چترا رو ببنديم ** خيس بشيم ولي بخنديم ** كه دل از ابرا نكنديم ** داره بارون مي زنه


*جواد نوروزي

+ * زمان درج مطلب: ۱٥ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ عکس العمل ()

 سلام

امروز می خوام ناپرهیزی کنم و یه غزل براتون بذارم با زبان کلاسیک

البته به خاطر آهنگین بودنش می تونه به عنوان ترانه هم استفاده بشه ولی به هر حال قالب غزله



« این شعر... »

این شعر ضجه ای، از عمق جان بُوَد

مُهری به تارُکِ، پست زمان بود

این شعر ناله ایست از نای بی نوا

شکوایه ای از آزار جهان بود

این شعر مصحفی ست، از دفتر فغان

فریاد غم که در، کاغذ نهان بود

این شعر ساغریست، لبریز کینه ها

عالیجنابِ غم، ساقیِ آن بود

این شعر شاهدی ست، از عمق فاجعه

برگی ز حمله ی، باد خزان بود

این شعر قطره ایست، از جام خون دل

بازیچه دل به دست این و آن بود

این شعر ذره ای، از کوه غصه هاست

کوهی که بر دلم، باری گران بود

این شعر اخگری، از آتش غم است

در سینه فتنه ی، آتش فشان بود

این شعر گوشه ایست، از سفره ی دلم

شاعر ز وصف این، غم ناتوان بود



*جواد نوروزی

+ * زمان درج مطلب: ٧ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ عکس العمل ()

اگه ترانه خطبه عقد رو قبلا خوندی این یه ترانه ی دیگه س ! اگرم خطبه ی عقد ۱ رو نخوندی می تونی توی ادامه مطلب بخونیش

« خطبه عقد 2 »

دخترک اشکه تو چشماش، شب عقدشه می دونی؟

ولی تو عمق نگاهش، می تونی غمو بخونی

همه جمع و غرق شادی، بی خبر از دل دختر

که داره زیر فشارِ، بغضی سنگین میشه پرپر

پُره گوشش از کنایه، طعنه های تلخ مردم

ولی این حرفا تو داغِ، دل دخترک می شن گم

حسرت یه جای خالی، التهاب نوعروسه

دستایی که رسمه امشب، دختر اونا رو ببوسه

ولی اون دستای لاجون، که می لرزن و می سوزن

یه جایی تو انتظارِ، گردن و سرنگ و سوزن

دختر عادت کرده بودش، دیگه به نبود بابا

ولی کاش می بوسید امشب، دستای کبود بابا

قلب دلمرده ی دختر، مدفن آرزوهاشه

نمی دونه حتی باباش، مُرده یا که زنده باشه

ترکید بغض عروس و، همه گفتن اشک شوقه !

توی اشکاش کِل کشیدن، همه گفتن غرق ذوقه !

ولی یک زن شکسته، یه گوشه می سوخت و می ساخت

رنگ اشکای عروسو، مادر شکسته می شناخت.



*جواد نوروزی

ترانه خطبه عقد در تاپیک « ترانه های عاشقانه » انجمن گفتگوی سایت رسمی مجله اتفاق نو

+ * زمان درج مطلب: ٥ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ عکس العمل ()

« فریاد »

فریاد می کشم، از عمق سینه ام

از قلب مملو از، نفرین و کینه ام

فریاد بر سرٍ، این روزگار پست

در بین نعره ها، بغضم ولی شکست

فریاد می زنم، با چشمهای خیس

از ظلم این فلک، غارتگر حریص

دار و ندار من، شد غارت ای خدا

بر تو شکایت از، تقدیر بی حیا

هر روز لطمه ای، بر نیمه جان من

تا بی نمانده در، جسم جوان من

هر دم هجوم غم، بر روح زخمیم

یا ربّنا مگر، من بنده ات نیَم؟

یک عمر غربت و، یک عمر بی کسی

خنجر ز پشت سر، بر پهلویم بسی

داغ و غم فراق، تبعیض و طعنه ها

لرزد تنم چو بید، از برق دشنه ها

با این تن نحیف، این روح نیمه جان

با قلب خسته ام، بازی کند زمان

تسلیم گشته ام، راضی نمی شود

راضی به ختم این، بازی نمی شود

هر روز فتنه ای، دارد به زیر سر

بر جانِ ریشه ام، افتاده با تبر

یا رب شنو تو این، فریاد خسته را

بر روی من گشا، درهای بسته را

از جور این فلک، تنگ آمدم دگر

یا کن عنایتی، یا از میان ببر !



*جواد نوروزی

+ * زمان درج مطلب: ۳ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ عکس العمل ()

« راضی به مردن »


ای اجل به داد این، خسته ی وامونده برس

که شدم بی کس و کار، که منم بی کار و کس

دیگه پیمونه ی من، پُره وقت رفتنه

اگه نوبتی باشه، نوبت مرگ منه

روزگار ای روزگار، نشدی یار دلم

حق من نبود که از، همه جا رونده بشم

روز خوش ندیدم و، از همه بریدم و

خط رو دل کشیدم و، ته خط رسیدم و

زهر غم چشیدم و، دیگه طاقت ندارم

من غریبم ای خدا، توی غربت نذارم

دیگه بسّمه خدا، حسرت و غربت و غم

سنگ زیر آسیا، دیگه کم آورده کم !

حالا که اینجا کسی، چشم به رام نمی مونه

حالا که کسی منو، لایقش نمی دونه

وقتی فرقی نداره، بودن و نبودنم

راضی ام به مردن و، رفتن جون از تنم.



*جواد نورزی

+ * زمان درج مطلب: ٢ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ عکس العمل ()