':. ترانه های پاپتی ':. (وبلاگ شخصی جواد نوروزی)

.:':. شعرهایی که مرا می نویسند ... .:':.


این روزها "شب" بیش از هر وقت خویشاوندی خویش را به رخم می کشد! لحظه هایم را سکوتی مهیب همچون گله ای کفتار به جویدن نشسته است ! گوشه گوشه ی این گوشه که در آن زانو بغل گرفته ام لحظه به لحظه رنگ پریده تر می شود زیر نگاه های سنگینم که گویی تمام سوالات کائنات را در کنجی می جوید و هیچ نمی یابد ! غم را نزدیک تر از رگ گردن حس می کنم و گویی جای خدا نشسته است ! و خدایی که حتی مجسمه ای هم نیست تا بشود به لبخن
د سردش دل خوش کرد ! حال فرو افتاده ای را دارم که در تنگنای سقوط دست به هر دامان امید بخشی می اندازد و غافل که همه چیز وهمی بیش نیست و ذره ذره ی هر دامان همچون شبحی دود می شود و به آسمان می رود ! همانجایی که خدا بیتوته کرده و گویی مجمع الاشباح است آنجا !
گویی جمعی شبح چندش آور به میزبانی خدا نشسته و خنده ی شیطانی سر می دهند و در جام، خون شادی ها و امید و لحظه های زندگی من را می نوشند و به ریش این همه حماقت من می خندند !!!
آآآآآآی مردم شهر !
حالم خوش نیست !
سبدی امید اگر پس انداز کرده اید به لبخندی بی روح خریدارم!
درست است که در این معامله هم سیخ می سوزد و هم کباب ! اما شاید بتوانید به بهای لبخند بی رنگم نور بخرید از سراپرده ی خورشید ...
.
.
*جواد نوروزی

+ * زمان درج مطلب: ۳۱ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ عکس العمل ()