بعد یه سال سکوت - ':. ترانه های پاپتی ':. (وبلاگ شخصی جواد نوروزی)

.:':. شعرهایی که مرا می نویسند ... .:':.

به نامش

 

در سال جهاد اقتصادی هستیم ،

یک عمر در اوضاع جهادی هستیم !

آنقدر هوا بخور ، بخور سیر شوی !

ما نسل تیوب های بادی هستیم !

 

سلام

وقتی مدت زیادی نباشی با خودت میگی برگردم کلی حرف  دارم برای زدن

ولی وقتی بر می گردی تو بُهت می مونی که از کجا شروع کنی !

یکسال نبودم و در اینجا تخته بود ! یکسالی که بنا به دلایلی می خواستم برم توی لاک خودم که تا حدی تونستم و تا حدی هم نه ! و به خاطر همین به اهدافی که داشتم تا حدی رسیدم و تا حدی نه ! ، یکسالی که بیشترش تلخی بود ولی گاهی هم شیرینی هایی اون وسط تک مضراب می زد که دلمون نترکه !

مث همه ی زندگی که انگار خدا وسط سختی ها یه تایم اوت واسه استراحت و نفس گرفتن میذاره ( مث پاگرد راه پله ! ) که مثلن کم نیاری ! ولی من خیلی وقتا کم آوردم توی این یک سال ... بگذریم !

از هرچه بگذریم سخن شعر خوشتر است !

توی سالی که گذشت کمی از فضای ترانه که اواخر فعالیتم توی وبلاگ ، محور اصلی نوشتنم شده بود فاصله گرفتم و هر دم به دری زدم ! از غزل گرفته تا رباعی ، دوبیتی ، چارپاره ، سپید ، شعر کوتاه و ... و به فراخور مطالعاتم به هر جا سرکی کشیدم ! هرچند که مثل همیشه محور اصلی غزل بوده و هست و خواهد بود ...

توی این مدت که اینجا تعطیل بود گاهی کارهامو توی سایت های شعر و انجمن ها و فیس بوک قرار می دادم و دوست های خوبی هم توی این فضاها پیدا کردم و البته با افراد زیادی هم به ته خط رسیدم ! ولی در نهایت با مسئولین بعضی سایت ها مشکل پیدا کردم ! ، بعضی مسائل باعث شد از انجمن ها کنار بکشم و فیس بوک رو هم بنا به دلایلی شخصی رها کردم و این شد که دوباره به خونه ی خودم برگشتم که فقط فعالیتم توی "ترانه های پاپتی" باشه !

از رباعی اول پست که به منزله ی تبریک سال جدید هم بود ! که بگذریم یک غزل تقدیم می کنم:

 


در صراط المستقیم عشق، شیب افتاده است

مرد چشمم بی تو در سیلی مهیب افتاده است

عاقبت رفتی و فهمیدم که بیخود بر لبم

ردّ رفت و آمد اَمّن‌یجیب افتاده است!

من خدا را خوب می‌فهمم در آن بُهتی که دید

جای او در قلب آدم شوق سیب افتاده است

خسته‌ام چون ماه کمرنگی که تا نزدیک ظهر

گوشه‌ای از آسمان سرد و غریب افتاده است

ای صلیبم چشم تو! مانند عیسی گیجم از

هاله‌ای که از تقدس بر صلیب افتاده است!

چون مترسک بغض دارم که پس از دفع بلا

آخر از محصول باغش بی‌نصیب افتاده است!

رفتی و گفتی غزل مُرد و نمی‌دانی که از

دوری‌ات هم در دلم شوری عجیب افتاده است...!



90/02/14

این اواخر در پی مطالعاتی که در زمینه ی شعر کوتاه ایران و جهان داشتم به این نوع شعر علاقه ی زیادی پیدا کردم که باعث شد کارهای زیادی توی این گونه ی شعری بنویسم که چند تاشو تقدیم می کنم:



"سنگ" به "سار" خورد

ثریا به خاک افتاد !


89/10/17




تیغ که سُر خورد

اذان چپ رفت،

اقامه راست

دهان ِ رگی سمت خدا کج شد ...!


90/01/09




تو که بودی کنارم

قهوه را تلخ می نوشیدم !

از وقتی رفتی، شیرین !


90/01/20




کارگر

چون می فهمید

از کار بی کار شد !

آنها کارگر ِ "ساده" می خواستند !!!


90/01/24




پرسید:

چرا اینقدر سیگار؟

گفت:

اولین بار

توی مه دیده بودمش ... !


90/01/24




و در آخر
با رباعی شروع کردم و با جدیدترین رباعیم هم تمام می کنم


از "گیر" فراری ام ولی گیرا باش !

نیمایی ِ احوال مرا "ری را" باش !

سرگشتگی ام جای سوال همه شد

در پاسخ پرسش همه "زیرا" باش !

90/03/10

به امید فردا ...
.
********************************************

پ نوشت:



1) جدیدترین چارپاره ام را در ماهنامه ی ادبی طغیان اینجا بخوانید:

 

+ * زمان درج مطلب: ۱٠ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ عکس العمل ()