شعر: این شعر... - ':. ترانه های پاپتی ':. (وبلاگ شخصی جواد نوروزی)

.:':. شعرهایی که مرا می نویسند ... .:':.

 سلام

امروز می خوام ناپرهیزی کنم و یه غزل براتون بذارم با زبان کلاسیک

البته به خاطر آهنگین بودنش می تونه به عنوان ترانه هم استفاده بشه ولی به هر حال قالب غزله



« این شعر... »

این شعر ضجه ای، از عمق جان بُوَد

مُهری به تارُکِ، پست زمان بود

این شعر ناله ایست از نای بی نوا

شکوایه ای از آزار جهان بود

این شعر مصحفی ست، از دفتر فغان

فریاد غم که در، کاغذ نهان بود

این شعر ساغریست، لبریز کینه ها

عالیجنابِ غم، ساقیِ آن بود

این شعر شاهدی ست، از عمق فاجعه

برگی ز حمله ی، باد خزان بود

این شعر قطره ایست، از جام خون دل

بازیچه دل به دست این و آن بود

این شعر ذره ای، از کوه غصه هاست

کوهی که بر دلم، باری گران بود

این شعر اخگری، از آتش غم است

در سینه فتنه ی، آتش فشان بود

این شعر گوشه ایست، از سفره ی دلم

شاعر ز وصف این، غم ناتوان بود



*جواد نوروزی

+ * زمان درج مطلب: ٧ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ عکس العمل ()