از شعر تا شعر و برای شعر ! - ':. ترانه های پاپتی ':. (وبلاگ شخصی جواد نوروزی)

.:':. شعرهایی که مرا می نویسند ... .:':.

همینجوری بیخودی:


هیچکس هرگز با این نیت به دنبال قدرت نمی رود که پس از مدتی آن را رها کند ! قدرت وسیله نیست ، قدرت هدف است !
هیچکس حکومت مطلقه و دیکتاتوری را تنها به منظور جلوگیری از وقوع انقلاب ها پی ریزی نمی کند ، بلکه انقلاب همواره به این منظور پی ریزی می شود که حکومتی مطلقه و دیکتاتوری برپا شود !

قسمتی از حرفهای شخصیت "او-براین" - رمان 1984 نوشته جـُرج اورول


رباعی :

1)

من در ماراتـُـن مدعی مـِـیدانم

تزریق شده دوندگی در جانم

یک عمر دویده ام و تمرین دارم

از خاک دونده پرور ایرانم !

90/04/07

2)

از چشمک و با اشاره های ابرو

حالی نشدی نیّت من را بانو !

از کوبش قلب من لباسم لرزید

خواندی روی جیب پیرهن: I Love You

90/03/26

و اما بعد ! ، سلام !
یه چیزی برام تجربه شده ، و اون اینه که به روز کردن وبلاگ توی زمانهای نزدیک به هم خیلی راحت تره ! لااقل واسه من که اینطوریه چون وقتی یه مدت می گذره سایز میره بالا ( برداشت آزاد ! ) و انجام فعالیت واسه آدم سخت میشه ! و این یه تعریف شخصیه از آدم جهان سومی !
تو اون مدتی که نبودم یه چیزی گویا مُد شده و اون بستن کامنتدونی وبلاگه و این یک ضد حال اساسیه که با هزار امید وبلاگی رو باز کنی ! که صاحبش رو به خوانش دعوت کنی و به در بسته بخوری و حیرون و سرگردون بمونی !

چند تا شعر کوتاه :

(دوستانی که خوندن عفو کنن، تقصیر من نیست که خیلی ها نخوندن هنوز ! )

1)

بدهکار که شد

دستش را آنقدر گرفتند

که "دستگیر" شد !!!

با الهام از شعر دوست خوبم "جواد غلامی"

90/01/24

2)

چشمهایت را

کشف که کردم

کهکشانها رنگ باختند !

زاویه ی تلسکوپم افقی شد !!!


90/01/28

3)

زیبایی تو

شایسته ی براق ترین آیینه هاست

در پیشگاه زیبایی پرشکوهت

خُرده نگیر

خیسی چشمانم را !!!

90/01/31

راستی یه حرف کاملن بی ربط به همه چی !
هر روز برام مسجل تر میشه که ادبیات چقدر فضای خوبیه برای خیلی ها که می خوان لایی بکشن و از لا بیرون نیان !

و بعد از مدتها ترانه !

ترانه ای که خودم خیلی دوستش دارم :


« تنهایی همیشه بد نیست »


توی تنهایی من جای کسی نیست، بفهم!


بذا با خودم یه گوشه بی‌صدا تنها باشم


گاهی پیش میاد که حتا سایه‌مو دور بزنم


گاهی لازم میشه که مث خدا تنها باشم!



گاهی جنس حرفامو فقط خودم می‌فهمم


انگار اهل اینجا نیستم، زبونم فضائیه!


با خودم حرف می‌زنم تا نپوسه دلم، آخه


یه جایی خوندم آدم موجود ِ اجتماعیه!


منو با تنهائیام تنها بذار تنها رفیق

که رفیق نیمه‌راه گاهی ته ِ رفاقته!

دست من نیست، نفـَسم بدون غم نمی‌رسه

غمی که با نفسامه مث تمبر پاکته!


توو روزایی که زیر سایه‌ی بد بیاری‌ام


چطوری سایه نباشم؟ نمیشه خوب باشم


وقتی تنهایی یونس توی تقدیر منه


نمیشه صبر کنم، حضرت ایوب باشم!


یه جاهایی کوچه‌ی زندگی اونقد تنگه


که فقط تنهایی چاره‌ی عبور از راهه


من به خلوت با خودم یه وقتایی محتاجم


کسی که تنهام بذاره بهترین همراهه!

90/04/03


و شعرهام روی سایتای دیگه که خوشحال میشم نظرتون رو در موردشون بدونم


زندگی دوره ی کماندویی و

توی آن رحم هم درَش تخته ست

مثل سربازی ام که محکوم ِ

"زندگی در شرایط سخت" است

...

ادامه ی چارپاره ی فوق رو روی سایت "ادبیات ما" بخونید

 

( روش کلیک کنید )


شعرهایم درد دارند


مسکن میزنم


مجوز میگیرند!

...

 

ادامه ی شعر سپید فوق رو روی سایت "طغیان" بخونید

 

( روش کلیک کنید )

 

+ * زمان درج مطلب: ۱٢ تیر ۱۳٩٠ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ عکس العمل ()