خاکبازی...! - ':. ترانه های پاپتی ':. (وبلاگ شخصی جواد نوروزی)

.:':. شعرهایی که مرا می نویسند ... .:':.

 

برای لرزه هایی که به جان هموطن هایم، پاره های تن ایران افتاد...

روح شِلمانی ام پرید از خواب! «1»

زنگ، زنگ ِ سیاه زلزله بود

یادم آمد که هموطن دارم...

یادم آمد چقدر فاصله بود↓



بین من با منی که بیدار است
 
من از این خواب نحس بیزارم

کاش می شد بدون زلزله ها

پلک از پلک خواب بردارم
 
 
 
چشم های دیازپامی ِ من!

هیپنوتیزم ِ کدام عافـیَـتید؟

اشک همسایه گـِل شد از آوار

کودکش را زمین به خاک کشید
 
 
 
خاکبازی ِ گریه داری بود

خانه لبریز ناله های "کمک"

نوبت خاک بود و بازی کرد

با نفس های آخر کودک...
 
 
 
چشمهایم! سکوت کافی نیست؟

درد گاهی به اشک می ارزد

مردُمم تار و پودشان لرزید

مردُمکهایتان نمی لرزد ؟
 


چقَدَر بچه های بی مادر؟

چند تا مادر جوان مُرده؟

یا پدرهای داغداری با

بغض ویرانگری فرو خورده
 
 

تا کجا درد و داغ لازم هست

تا برای همیشه باز شوید

دست باشید و جای خوابیدن

سمت افتاده ها دراز شوید!
 
 

چشمهایم! زمان آن شد تا،

من و همسایه همنفس باشیم

از خدا که بجز بلا نرسید...

ما بیاییم و دادرس باشیم
.
.
*جواد نوروزی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«1» شلمان نام شخصیتی است در کارتونی قدیمی به نام "بامزی"!
لاک پشتی که همیشه غرق خواب بود و برای تمام کارهایش ساعت کوک می کرد !

+ * زمان درج مطلب: ٢٧ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ عکس العمل ()