به مناسبت تولدم !

« روز اکراه تقویم ... »

 

امروز هر سلول من انبار غم بود !

از چشم ، غم سرریز شد ، سلول کم بود !

چشمم که قاب عکسی از دشت کویر است

از موج طوفان درونم غرق نم بود

هر بازدَم را که مـُفرّح خواند سعدی !

گویا نفس هایم همه بی بازدم بود ...

حتی هوا هم بوی عزرائیل می داد !

حتی بـُزاقم تلخ و هم پیمان ِ سـَم بود !!

با بغض پرسیدم: محرّم یا صفر نیست ؟!

لحن صدایم گنگ بود از بس که بـَم بود ...!

حالم برای هیچکس فرقی نمی کرد ...

ثانیه های لعنتی شان مـُـغتـَـنـَـم بود !

تقویم با اکراه من را مـُطّلـِـع کرد :

امروز روز شوم میلاد خودم بود !!!

۸۹/۰۹/۰۹
*جواد نوروزی

/ 10 نظر / 19 بازدید
نمستان

درود بر جواد نوروزي نازنين زيبا بود برادر خوبم[گل]

از یاد رفته!

سلام... تولدت مبارک،با یه روز تاخیر... شعرت بدجور به دلم نشست... خیلی شبیه این روزای منه... "حالم برای هیچکس فرقی نمی کرد ... ثانیه های لعنتی شان مـُـغتـَـنـَـم بود !"

مریم انصاری فر

سلام داداش جواد عزیز تولدت مبارک باشه برات بهترین ها رو آرزو می کنم.[گل]

غزلک(مغروقه ی غربت)

سلام داداشی حالت برای من فرق میکرد تولدت مبارک تولد آجی کوچیکه ت شومه دهه

آناهیتا | دگمه

سلام! بسیار عالی! اینو 9/9/89 گفتی؟! یعنی پارسال؟! شعر پر مغزی بود.

آناهیتا | دگمه

راسنی، دیگه تو سایت " شعر نو " نیستی؟! من تازه میخوام عضوش بشم.