نظیره نویسی های شعری !

سلام به دوستان همیشه همراه 24.gif

برای این به روز رسانی قصد داشتم یکی از شعر نوهام رو بنویسم

ولی با دیدن مطلبی وسوسه شدم چند بیت خاص بنویسم که تبدیل به مطلب این به روز رسانی شد

این بار مطلب این وبلاگ جواب خودم در دامنه ی دو نظیره نویسی شعری هست که بین شاعرای بزرگ گذشته و معاصر صورت گرفته که ازتون دعوت می کنم مطالعه کنید

کمی طولانی هست ولی جذابیت خاصی داره این بگو مگوهای شاعرانه !

۱) اولین نظیره نویسی بین حافظ و صائب تبریزی ! و شهریار در گرفته بوده که البته بعد از شهریار شاعران زیادی در ادامه سروده هایی داشتند که روی نت قابل جستجو هست:



حافظ شیرازی :

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را



جواب صائب تبریزی :

اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را

به خال هندويش بخشم سرو دست و تن و پا را

به معشوقم چو مي بخشم ز مال خويش مي بخشم

نه چون حافظ که مي بخشد سمر قند و بخارا را



و جواب شهریار هم بسیار جالب بوده :

اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را

به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را

هر آنکه چيز مي بخشد ز ملک خويش مي بخشد

نه چون صائب که مي بخشد سرو دست و تن و پا را

سرو دست و تن و پا را ز بهر گور مي بخشند

نه بهر ترک شيرازي که شور افکنده دنيا را



و من هم جسارتا چند بیتی رو در ادامه نوشتم :

اگر آن یار سیمین بر ، که لرزانده دل ما را

به روی چشم امیدم نبندد جمله درها را

چو می دانم همه دنیا به یک ارزن نمی ارزد

نمی بخشم به او مـُـلک سمرقند و بخارا را

اگر خواهم متاع من به کار آن نگار آید

یقیناً هم نمی بخشم سر و دست و تن و پا را !!!

تمام آرزوی من کنارش زندگی باشد

نه مرگم آرزو باشد که بخشم روح و اجزا را !

همه دارایی شاعر دلی از جنس باران است !

که حاتم گونه می بخشم اگر خواهد دل ما را



* جواد نوروزی
16/1/1389



۲) و نظیره نویسی دوم :



شعر زیبای حمید مصدق:

تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت



جوابی که منسوب به فروغ فرخ زاد هست ( هرچند با توجه به تحقیقاتی که کردم احتمال تعلق این شعر به فروغ خیلی کمه ) :

من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك

لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد

گريه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز


سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت...




و سروده ی بنده در ادامه ی این نظیره نویسی :

دخترک خندید و

پسرک ماتش برد !

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست،

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد !

غضب آلود به او غیظی کرد !

این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم،

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان ِ

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام !

هر دو را بغض ربود...

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت ... !

*جواد نوروزی
۱۸/۰۱/۱۳۸۹
/ 36 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایوب

سلام اینو برای ادامه دومی از من : دخترم خندید و پسرک ماتش برد تو چه دانی چه گذشت بر دل پیر منو بر این چند دست جامه که دریدم بیشتر از سن شما که در این قرن جدید ، تجربه می نامند دل من هول زدل دختر بود نه به آن سیب ، نه به آن باغ هول شیرین برم داشت ، هول فرهاد هول مجنون که چگونه سوی لیلی ویران کرد دل خویش و زمان نا خوداگاهی گفت : بدو من دویدم ، و دویدم چو باد با اخمی تند دل من دختر بود ناگهان خشکم زد ، بعد رفتن آن دزد دلم سیب گاز زده ای روی زمین ، قطره ای اشک به روی گونم یادم آمد آن شیر ، که برای عشقم از بز همسایه ایستادم ، غمگین ....

عباس عابد

(کاش کاش میشد، دست در خرمن خورشید کنی خوشه ای نور بچینی بزنی بر سر زلف بوسه ای پرت کنی تا لب بام و یکی باز کند پنجره نجوا را *** کاش میشد که ببندی در وسکوت را بنویسی! صد بار شیشۀ غم ترک بر دارد ماه بیاید پایین پنجره راباز کند وسلامی بدهد **** کاش میشد بنشینی لب جوی سیبی از باغ بیفتد در آب سیب در دست تو باشد وکسی هم ندود در پی آن باغبان هم ، نگوید: سیب این باغ مرا گاز زده ای واین شعر هم از من تقدیم به شما نوروزی عزیز

وحید

خیلی کامنت گذاشته شده . هرکی یک چیزی گفته .... بعضی از لحظات هست که آدم تکون میخوره ... وقتی شعر شمارو خوندم وقت رسیدن همون لحظه بود ... متشکرم بابت سرودتون موفق باشید

شیرین

محشر بود

ترنم

آخــــــــــــــــــــــــــــــــی[خنده] خیلی قشنگ بود[لبخند][گل]

بهناز

سلام با اجازه شما این شعر را در فیس بوک نوشتم(با ذکر نام)

محسن

به نظر من یکی دومیه جواب درست حسابی و جالبی بود ولی اولیه یکم اشکال داشت یکی از لحاظ زیبایی و وزن شعر شعر شما در مقابل شعر چنان شاعران بزرگی کمی ضعیف تر می زد وبرای همین جالب نبود بعدم اگر شما با 8مصرع جواب می دادید بهتر بود چون نظم جالب تری بوجود می آمد.[چشمک]

یشی

[دست][هورا][دست][تایید][گل]

ادیب عشق

همین چهارشنبه آپم درین رابطه است! امیدوارم ملاحظه بفرمایید..

مهدیس

یه دنیا ممنون اینا رو یکی از دوستان نشونم داد خیلی خوشم اومد اگه میشه بزارم تو وبم میسی